بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
94
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
نباشد « 1 » كه شريران نايرهء فتنهانگيزند ، و از دايرهء اصل « 2 » صلاح قدم بيرون نهند ، بل كه از ( كمال سياست « 3 » ) و فرط حراست ايشان بايد كه ( هر متغلب كه « 4 » ) در رنج و بليت متقلب باشد ، و بيگانه و خويش به كار خويش مشغول « 5 » و رعايا ايالت او را جويان و دولت ما را « 6 » دعاگويان . بايد كه فرزند اعزّ اطال الله فى الملك « 7 » بقاه و جعل « 8 » العدل عن الحوادث وقاه اين وصايا را كه بهترين هداياست بسمع اعتماد و اعتداد « 9 » بشنود ، و در كل احوال بر جادهء اين شرايط و عهود روند « 10 » ، و اقوال ما را مقبول « 11 » و مسموع و افعال ما را مقتدى و متبوع دارد ، فحق على ابن السقر « 12 » ان يشبه السقرا « 13 » . مثال چنانست كه جمله ايمه و امم و اصحاب تيغ و قلم و كافهء مزارعان و ارباب حرف « 14 » آن طرف رعاهم الله حق اين موهبت كه در حق ايشان ارزانى داشتيم بشناسند ، و بعد از ادامت حمد و سپاس ايزد تعالى ( حسن موهبتى و چنين « 15 » ) نعمتها ثمره دهد و پس از ايراد او راد دعاء دولت قاهره كه مثل اين لطيفها انگيزد و شرايط « 16 » خدمت در تعظيم نوّاب ديوان فرزندى ( اعزه اللّه « 17 » ) بتقديم رسانند ، و اين سعادت را كه غايات « 18 » اقبال ايشانست باعتداد « 19 » تمام استقبال « 20 » كنند ، و از استقبال سنهء فلان « 21 » تمامت مال « 22 » بىامهال و اهمال بگماشتگان و عمال او گزارند « 23 » ، و هيچ دقيقه از دقايق نيكو رعيتى فرونگذارند ، و از ( حظ و پيمان او قدمى زاستر ننهند ، و امتثال فرمان او را « 24 » ) دمى پستر نيفكنند ، تا بجاى
--> ( 1 ) ظ ، نباشند . ( 2 ) ظ . اهل . ( 3 ) كران كياست . ( 4 ) هركه متغلب ( ظ ، هر متغلب ) . ( 5 ) ضا ، باشند . ( 6 ) سا . ( 7 ) العز . ( 8 ) و اجعل . ( 9 ) و اعتدال . ( 10 ) رود . ( 11 ) قبول . ( 12 ) الصقر . ( 13 ) الصقرا . ( 14 ) سا . ( 15 ) چنين ( ظ ، كه چنين ) . ( 16 ) شرايط . ( 17 ) سا . ( 18 ) غايت . ( 19 ) ش ، توجه و اعتماد . ( 20 ) استقلال . ( 21 ) 684 . ( 22 ) اموال . ( 23 ) گذارند . ( 24 ) خط پيمان او قدم راستتر نهند ( ظ ، قدمى واپيشتر ننهند ) ، و از امتثال فرمان نافذ او .